تبليغاتX
"جانم فدای امام نقی علیه السلام"

"جانم فدای امام نقی علیه السلام"
 
قالب وبلاگ

تا دیروز در بین ائمه اطهار فقط چند امام اول را میشناختیم و امام رضا (ع) و امام زمان (عج) را.

تا دیروز تمام پوستر ها مختص امام حسین (ع) بود.
والپیپرهای اباالفضل العباس غوغا میکرد.
 نام زینب که می آمد سینه زن ها شوری تازه می گرفتند.
 علی (ع) را که صدا میزدند رگ غیرتشان می خوروشید.
 نام هیئت که می آمد همه به یاد حسین بن علی می افتادند.
 در ولادت و شهادت روضه اربابمان حسین (ع) را می خواندند.
 و چه شیرین ختم تمام روضه ها با جمله “لا یوم یومک یا اباعبدالله” به نینوای حسین (ع) وصل می شد.

امام نقی

امام نقی


امروز تو کمپین یادآوری امام نقی (ع) به شیعیان به ما یادآوری کردی که امامان دیگرمان را فراموش نکنیم.

دور امام هادی (ع) بگردیم.
برایش خونمان به جوش آید. هرکسی هرچند کوتاه چند خط در مورد ایشان بخواند.
پوستر های زیبای آن حضرت را طراحی کند.
احادیث آن حضرت از فراگیر کند.
امروز شیعه را با نام شیعه امام هادی (ع) میشناسیم.

خط بین کفر و ایمان را تو روشن میکنی.

امروز
میدان، میدان کربلاست.
چه خوب نماهایی که توفیق یاری این امام و این رزم مجازی را نیافتند.
و مانند من و شما “سیاه غلامانی” که توفیق مبارزه برای حسین (ع) را یافتند و انشاءالله اجر جهاد در رکاب امام زمان (عج) را می برند.

میدان امروز میدان کربلاست. خوب و جدا میشوند. سکوت یعنی کفر. مراقب باشید. بجوشید. بخروشید. میدان، میدان رزم است.

بسم الله…

“کمپین یادآوری امام نقی (ع) به شیعیان” بنویس، کلیپ بساز، آهنگ بخوان…

ماهم مینویسیم، فریاد میزنم، مدح می خوانیم…


تو بگو ما هم می خوانیم.


و در آخر وعده صادق الهی:


جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا


حق میآید و باطل میرود، بدرستی که باطل همیشه شکست خورده است.


جاری است.

[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 19:0 ] [ ~~پرنیان دل~~ ]

شنيده مي شود از آسمان صدايي كه...

كشيده شعر مرا باز هم به جايي كه ...

نبود هيچ كسي جز خدا ، خدايي كه...

نوشت نام تورا ، نام آشنايي كه ...

پس از نوشتن آن آسمان تبسم كرد

و از شنيدنش افلاك دست و پا گم كرد

نوشت فاطمه، شاعر زبانش الكن شد

نوشت فاطمه هفت آسمان مزين شد

نوشت فاطمه تكليف نور روشن شد

دليل خلق زمين و زمان معين شد

نوشت فاطمه یعنی خدا غزل گفته است

غزل  قصیده ی نابی که در ازل گفته است

نوشت فاطمه تعريف ديگري دارد

ز درك خاك مقام فراتري دارد

خوشا به حال پيمبر چه مادري دارد

درون خانه بهشت معطري دارد

پدر هميشه كنارت حضور گرمي داشت

براي وصف تو از عرش واژه بر مي داشت

چرا كه روي زمين واژه ی وزيني نيست

و شأن وصف تو اوصاف اين چنيني نيست

و جاي صحبت اين شاعر زميني نيست

و شعر گفتن ما غير شرمگيني نيست

خدا فراتر از اين واژه ها كشيده تورا

گمان كنم كه تورا، اصلا آفريده تورا

كه گرد چادر تو آسمان طواف كند

و زير سايه ی آن کعبه اعتکاف كند

ملك ببيند وآنگاه اعتراف كند

كه اين شكوه جهان را پر از عفاف كند

كتاب زندگي ات را مرور بايد كرد

مرور كوثر و تطهيرو نور بايد كرد

در آن زمان كه دل از روزگار دلخور بود

و وصف مردمش الهاكم التكاثر بود

درون خانه ی تو نان فقر آجر بود

شبيه شعب ابي طالب از خدا پر بود

بهشت عالم بالا برايت آماده است

حصير خانه ی مولا به پايت افتاده است

به حكم عشق بنا شد در آسمان علي

علي از آن تو باشد... تو هم از آن علي

چه عاشقانه همه عمر مهربان علي!

 به نان خشك علي ساختي، به نان علي

از آسمان نگاهت ستاره مي خواهم

اگر اجازه دهي با اشاره مي خواهم-

به ياد آن دل از شهر خسته بنويسم

كنار شعر دو ركعت نشسته بنويسم

شكسته آمده ام تا شكسته بنويسم

و پيش چشم تو با دست بسته بنويسم

به شعر از نفس افتاده جان تازه بده

و مادري كن و اينبار هم اجازه بده

به افتخار بگوييم از تبار توايم

هنوز هم كه هنوز است بي قرار توايم

اگر چه ما همه در حسرت مزار توايم

كنار حضرت معصومه در كنار توايم

فضاي سينه پر از عشق بي كرانهء توست

(كرم نما و فرود آ كه خانه خانهء توست)

*** سید حمید رضا برقعی ***


پ.ن اول : ولادت بزرگ بانوی عالم رو اول به مولا علی (ع) بعد امامان عزیز بعد سادات و بعد از اون به همه ی مسلمین جهان تبریک میگم.

پ.ن دوم : هرچند لیاقت مادر من و همه ی مادرها خیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی بیش از این حرفاست ولی به همه ی مادرها علی الخصوص عزیزدل خودم تبریک میگم.

[ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ 10:14 ] [ ~~پرنیان دل~~ ]

من از اشکی که میریزد ز چشم یار میترسم
از آن روزی که اربابم شود بیمار می ترسم
...

همه ماندیم در جهلی شبیه عهد دقیانوس
من از خوابیدن منجی درون غار می ترسم!

رها کن صحبت یعقوب و دوری و غم فرزند
من از گرداندن یوسف سر بازار می ترسم!

همه گویند این جمعه بیا اما درنگی کن
از اینکه باز عاشورا شود تکرار می ترسم!

سحر شد آمده خورشید اما آسمان ابریست
من از بی مهری این ابر های تار می ترسم!

من مجنون زدم نعره انا اللیلی انا اللیلی
فقط از خنده لیلی کنار دار می ترسم!

شده کار حبیب من سحر ها بهر من توبه
ز آه دردناک بعد استغفار می ترسم!

تمام عمر خود را نوکر این خاندان خواندم
از آن روزی که این منصب کند انکار می ترسم!

طببیم داده پیغامم بیا دارویت آماده است
از آن شرمی که دارم از رخ عطار می ترسم

شنیدم روز و شب از دیده ات خون جگر ریزد
من از بیماری آن دیده خونبار می ترسم!

به وقت ترس و تنهایی، تو هستی تکیه گاه من
مرا تنها میان قبر خود نگذار می ترسم!

دلت بشکسته از من لکن ای دلدار رحمی کن
من از نفرین و از عاق پدر بسیار می ترسم!

هزاران بار رفتم از درت شرمنده برگشتم
ز هجرانت نترسیدم ولی این بار می ترسم!

دمی وصلم،دمی فصلم،دمی قبضم،دمی بستم
من از بیچارگی آخر این کار می ترسم!

جهان را قطره اشکی می کند ویران
من از اشکی که می ریزد زچشم یار می ترسم

[ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 10:52 ] [ ~~پرنیان دل~~ ]

غريبه ام و در اين شهر مست تنهايي ** به رغم غربت من ، شهره ام به شيدايي

غريبه ام و دلم همدلي طلب دارد ** در اين تراكم غربت عجب تقاضائي!

غريبه ام و سلامم جواب مي خواهد ** سلام بي جواب دلم صحنه اي تماشائي

دلم گرفته خدايا تو هم غريب شدي؟ ** بيا رفيق دلم شو، زغربتت به درآيي

دلم شكسته تر از شيشه هاي شهر شماست ** اگر چه نيست شعر من اما ، چه بند زيبايي

خداي جمله غريبان ، رفيق شبهايم ** همين كه فكر من هستي چه غم ز تنهائي 


*** حسین محمدی***

[ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ] [ 19:46 ] [ ~~پرنیان دل~~ ]
[ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ 20:35 ] [ ~~پرنیان دل~~ ]
جوانک از پير پرسيد ؛ علت کاهگلي بودن خانه هايتان چيست؟

پير آهي کشيد و گفت : پدرم آدم قوت غالبش گندم شد!
وقتي مُرد از تربت مزارش و باقي مانده غذايش و نيز اشک ديده گانش ؛ ديوار هايمان را پوشانديم ؛ تا هميشه جلو چشممان باشد...

باشد که اصالت خاکي و وسوسه شيطان يادمان نرود ...

[ پنجشنبه سوم فروردین 1391 ] [ 18:38 ] [ ~~پرنیان دل~~ ]
دلا تا باغ سنگی ، در تو فروردین نخواهد شد

به روز مرگ ، شعرت ، سوره ی یاسین نخواهد شد

فریبت می‌دهند این فصل‌ها ، تقویم‌ها ، گل‌ ها

ز اسفند شما پیداست ، فروردین نخواهد شد!

مگر در جستجوی ربّنای تازه‌ای باشیم

وگرنه صد دعا زین دست ، یک نفرین نخواهد شد

مترسانیدمان از مرگ ، ما پیغمبر مرگیم

خدا با ما که دلتنگیم ، سرسنگین نخواهد شد

به مشتاقان آن شمشیر سرخ شعله‌ور در باد،

بگو تا انتظار این است ، اسبی زین نخواهد شد!

[ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 ] [ 17:47 ] [ ~~پرنیان دل~~ ]

زیبا هوای حوصله ابری است


چشمی از عشق ببخشایم


تا رود آفتاب بشوید


دلتنگی مرا


زیبا هنوز عشق


در حول و حوش چشم تو


می چرخد


از من مگیر چشم


زیبا


چشم تو شعر


چشم تو شاعر است


من دزد شعرهای چشم تو


هستم


زیبا کنار حوصله ام بنشین


بنشین مرا به شط غزل بنشان


بنشان مرا به منظره عشق


بنشان مرا به منظره باران


بنشان مرا به منظره رویش


من سبز می شوم


زیبا تمام حرف دلم این است


من عشق را به نام تو آغاز کردم


در هر کجای عشق که هستی


آغاز کن مرا


«محمد رضا عبد الملکیان»

[ جمعه نوزدهم اسفند 1390 ] [ 19:10 ] [ ~~پرنیان دل~~ ]
جداي از ادبيات اينجا ...

امروز به تو مي گوييم تا فرداها بهانه اي نماند برايت ...

فرهادي با اسکار از ايران جدا نشو!!!

[ سه شنبه نهم اسفند 1390 ] [ 10:42 ] [ ~~پرنیان دل~~ ]
[ یکشنبه سی ام بهمن 1390 ] [ 11:12 ] [ ~~پرنیان دل~~ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

ذات الهي چو مرا خلق کرد هر چه به من داد ولاي عليست خلوت من، جَلوت من، با عليست دار و ندارم همه يک يا عليست ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*** براى ما زینت باشید و بر ما عار مباشید *** امام صادق علیه السلام
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
لطفا به فیدخوان من در قسمت پیوندهای روزانه هم مراجعه کنید ...
ایران رمان